تبليغاتX
روزهاي نارنجي - قلاب

روزهاي نارنجي

شخصي

اول

ساعت نه و ربع شب چهارشنبه، خیابان مهناز

یه آقایی می خواد با چوب بلندی که سرش یه قلاب وصله، کرکره مغازه اش رو بکشه پایین. قلاب رو گیر می ده به کرکره. بعد می کشه. قلاب کنده می شه و چوب خالی می آد پایین. قلاب گیر کرده به کرکره و مونده همونجا. فکر کن! آقاهه تکون نمی خوره. سر چوب رو نگاه می کنه، قلاب رو نگاه می کنه. هی نگاه می کنه. انگار مغزش هنگ کرده.

***

وقتی می خواید کار مهمی انجام بدید یا هدفتون بلنده، بی زحمت سر قلابتون رو محکم کنید.

دوم

دستم بوی قورمه سبزی می ده. ناهار قورمه سبزی داشتیم. چون عاشق قورمه سبزی ام دستامو نشستم. بوی وانیل هم می ده. یه عطری دارم که بوی وانیل می ده. صبحی گرفته بودمش تو دستم، دستم بوی وانیل گرفت. چون عاشق بوی وانیل ام دستامو نشستم. این موضوع اولش اهمیتی نداشت، بعد مهم شد. آخه چیزی رو یادم آورد: چند وقت پیش دست کسی تو دستم بود. بعدش چون خیلی  دوسش داشتم، دستامو نشستم!

سوم

!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 3:55 PM  توسط زرين رستمي وند  |