تبليغاتX
روزهاي نارنجي

روزهاي نارنجي

شخصي

 

وقتی برای قلب یکدیگر احترامی قائل نیستیم، وقتی وجود دیگران، بودنشان، حضورشان اهمیتی ندارد، اصلا دیده نمی شوند، دست کم نه تا وقتی که به هر دلیلی (برای رفع هر نوع نیازی) دیده شوند، وقتی اساسا برای یکدیگر حرمتی قائل نیستیم، وقتی دیگران وسیله اند! و چیزی شبیه چوب رختی برای گذاشتن یا برداشتن کلاه یا چیزی شبیه شقه گوشت یا ماهی بزرگ پیرمرد و دریا، فقط برای کندن، هر آن قدر که هر کس می تواند، وقتی هنوز بلد نیستیم یکدیگر را دوست بداریم، وقتی به جای آدمها، "فواید"شان را دوست داریم، وقتی هنوز نمی توانیم یک فرد را با همه خوب و بدش بپذیریم، وقتی هنوز برای ما، مرزهای انسانی مبهم ترین و قابل تعدی ترین مرزهای روی زمین اند، چه ولنتاینی؟ ولنتاین زیر باران؟ خودمان را با عروسکها و شکلاتها و گلهای سرخ گول می زنیم برای داشتن لحظه های خوش، و شب، باز، هراس تکرار ملال آور روز و روزهای دیگر، لحظه های خوش را پژمرده می کند. هنوز باران می بارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 3:25 PM  توسط زرين رستمي وند  |