حوصله ندارم. سر رفت و ریخت. روی اجاق نشسته ام. جای دیگری نیست آخر. همه جا اجاق است. کسی نبود حوصله ام را هم بزند. سر رفت. این اجاق روشن خاموشی ندارد. اما نمی دانم چرا هنوز خیالم خام است. نپخته. کوتوله خوش ذوق دیده اید؟ من که ندیده ام. دورو بر پر شده از کوتوله کج سلیقه بی ذوق. حوصله ام هنوز دارد سر می رود. نشسته ام تا ببینم اوضاع چه رنگی می شود. بد رنگ است. دوست دارم که خوش رنگ شود. خیال خام. ... نپخت؟ نه؟
درجه ترسم رفته بالا. چرا؟ نمی دونم! همین جوری! خبری نیست که! کوتوله ها به سرنوشت آدما کاری ندارن که! اصلا چه اهمیتی داره کجا داریم می ریم؟! واقعا!
دود این آتیش مگه می ذاره ببینیم تو دنیا چه خبره. می گن آسمون و زمین، همه جا یه رنگ نیست. هیچم یه رنگ نیست. می گن. من که ندیدم.
*
حوصله ام سر رفته. این حوالی، زندگی تعطیل است.
