تحریریه شلوغ است. صدا به صدا نمی رسد. مثل قبل از توقیف. خبر رد می کنیم، صفحه می بندیم، گپ می زنیم، مثل قبل از توقیف. انگار همین دیروز بود که آخرین شماره قبل از توقیف صفحه بندی شد و رفت برای چاپ و این شماره بعدی است. انگار آن روز دوخته شده به امروز. کارها به شتاب معمول روزنامه ها انجام می شود. مثل قبل از توقیف. ... اما راستش نه دقیقا مثل قبل از توقیف.
نه دقیقا مثل قبل از توقیف. داریم مشق می کنیم که مثلا مرور کرده باشیم مسیری را که از بیستم دی ماه هفتادوسه آغاز شد و متوقف شد به تاریخ دوم خرداد هشتادوپنج. مسیری که طی شده و طی کرده ایم با همه فراز و نشیب هایش. و حالا ایستاده ایم در آستانه شروعی دوباره. یک بار دیگر "ایران" روی دکه ها خواهد رفت.
نه دقیقا مثل قبل از توقیف. بعضی ها نیستند. بعضی ها تازه آمده اند. هنوز چیزی نمی دانیم. آنان که آمده اند و آنان که بودند هنوز دارند یکدیگر را ارزیابی می کنند. دو گروه تحت نظر یکدیگرند فعلا. و هنوز به جای خالی آنها که رفته اند عادت نکرده ایم. هنوز.
هنوز باورمان نشده روزنامه بعد از عید فطر منتشر می شود.
چه، چرا، چگونه، چه کسی، چه وقت، کجا. عناصر خبر. که دلمان برایشان تنگ شده بود. اما اینکه عید فطر چه روزی است و روزنامه درست چه روزی منتشر می شود و چه و چگونه مطالبی در آن خواهید خواند و .... سوالاتی است که جوابش را هنوز ما نمی دانیم. دبیر جدید ما که به جای «س. پ.» آمده (که مدتی است رفته به روزنامه دیگری) آن طور که از حرفهایش بر می آید صفحه ای مردمی می خواهد. صفحه ای که حرفهای مردم برای دولتمردان در آن سهم خوبی داشته باشد.
و هنوز چیزی از راه باقی است. کاش سهم خوبی از راه باقی باشد هنوز ........
***
راستش، امروز بعد مدتها خوش گذشت...