تبليغاتX
روزهاي نارنجي

روزهاي نارنجي

شخصي

به تو فکر می کنم،

همه گیلاسهای دوتایی دنیا

گوشواره های من می شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 4:18 PM  توسط زرين رستمي وند  | 

۱

در زمینی که خورشیدش هر لحظه طلوع می کند و هر لحظه غروب، هر لحظه نیمه شب است و هر لحظه ظهر، مثل هر چیز دیگر که حاوی توامان متضادهاست و مکمل ها و ...، مسوولیت ما چیست؟ زیستن؟ مثل نیمه شب در روشن ترین لحظه ظهر یا مثل روشنایی ظهر در نیمه شب؟ اولی بسیار آسان است اما. من دومی را دوست دارم. خورشید بودن. حتی اگر نه برای جمعی، برای یکی.

۲

از شنیدن خبر توقیف شرق چندان تعجب نکردیم. همان زمان توقیف ایران چیزهایی درباره شرق هم شنیده بودیم. اما غمگین شدیم: دوستان دیگری بیکار شده اند، یک تجربه حرفه ای عاطل مانده، جای خالی شرق محسوس است. چه بخوانیم حالا؟ گذشته از همه چیز، گذشته از حواشی این موضوع، گذشته از چراها و چندها و چون ها و...  جمعی از این مردم تازه داشتند به روزنامه خوانی عادت می کردند. ...باد می وزد. آمده دنبال زحماتمان؟ این حرکت آرام و کند رو به کدام سمت دارد؟

احساس بدی است: دایره زیادی تنگ و این حرفه، حکایت دو پادشاه است در یک گلیم. روزنامه نگارها ،دست کم، به فکر خودشان هستند؟ 

۳

فرشته دو تا اس ام اس برام فرستاده. بخونید: "آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن. آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است."  امام علی (ع)

"آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام." از طرف بهترین دوست شما، خداوند. (سوره بقره، آیه۱۵۲ )

از فرشته متشکرم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 4:21 PM  توسط زرين رستمي وند  |