بعضی ها فقط یک بشقاب اضافه اند، یک دست قاشق چنگال اضافه، کمی غذای اضافه و یک جای خواب اضافه. همین. زندگی، گاه، بی نهایت غم انگیز می شود.
۲
پدرم لباسی از جنس اندوه بی خبری برایم دوخته، مادرم لباسی از غصه. فقط دگمه ها بی اندازه براقند: دگمه هایی از جنس افسوس. راستش اینکه از چه چیزی لباس دوخته اند، چندان مهم نیست. نه، چندان مهم نیست. موضوع این است که حتی اندازه ام را هم نمی دانند. قباهایی هم که می دوزند به تنم زار می زند.
۳
چند بار باید این زندگی را به زحمت برگردانم توی مسیر و باز از سر نو ... چند بار؟ چرا این مسیر این همه چاله چوله و خم و پیچ دارد، بی هیچ نقشه ای که بدانیم اصلا کجا می رویم، ... اما خوب رفقایت را شناختی نه؟ روی دور که باشی عزیزی، توی چاله که بیفتی ... . بی خیال. این چاله هم پشت سر خواهد ماند. این نیز بگذرد. عوضش تصمیم گرفتم بدیهای بقیه رو تکرار نکنم. کاش بتونم.