تبليغاتX
روزهاي نارنجي

روزهاي نارنجي

شخصي

۱- این نیز بگذرد

دیروز چهلم توقیف روزنامه بود. امروز اگر موضوع را در هیات نظارت مطبوعات مطرح کنند، شاید تکلیف ما هم روشن شود. انتظار داری دادستانی کوتاه نیاید و جلوی انتشار روزنامه را بگیرد، دادستانی بسرعت کوتاه می آید که منتشر کنید. انتظار داری هیات نظارت فوری کار توقیف را پیگیری و زمینه انتشار مجدد روزنامه را بسرعت فراهم کند، هیات نظارت حکم توقیف می دهد. انتظاراتمان به هم ریخته.  

پریروز با ماهرخ حرف زدم. می گفت خیلی ها که پیش از گرفتاری قاسمفر از دوستانی بودند که مدام سراغمان را می گرفتند و سر می زدند، از زمان گرفتاری تا به حال حتی سراغی هم از ما نگرفته اند. حتی نپرسیده اند تو با بچه ات، با این همه قسط، با این همه هزینه،  چطور روزگار می گذرانی؟ انتظار این نوع برخورد را دست کم از بعضی دوستان نزدیک نداشتم.

 ۲ - معجزه های کوچک

معجزه های کوچک، همین حوالی هستند. دوروبرمان را که خوب نگاه کنیم، می بینیمشان. معجزه های کوچک، بارقه های خالص زندگی اند، به اکسیر می مانند. روزها و شبها بدون این معجزه های کوچک بی رنگ و روح خواهند شد. ساختن لحظه های روشن یک جور معجزه است. مثل اینکه صبح  کسی خیلی دوستانه و مهربانانه سفارش کند که صبحانه بخور، همان لحظه بدانی که این توصیه را فقط در قسمت مهربانیها خواهی گنجاند و همین. و هرگز جدی نخواهی گرفت. خیلی وقت است که حوصله این چیزها را نداری. اما بعد، درست یک ربع بعد،  به صبحانه ای دعوت شوی که بعد از مدتها مادر تدارک دیده. تعطیلی روزنامه دست کم این فرصت را داد که این دعوت را با خیال راحت بپذیرم و سر میز، معجزه مزه مزه کنم! و برای بانی اش، معجزه های زیبا آرزو کنم.

می توانیم برای هم معجزه های کوچک هدیه دهیم.

۳- چتر

فکر کردم چتر چه چیز خوبی است. یکباره. چتر هرکه و هرچه را که پوشش دهد، از باران و خیس شدن محافظت می کند. چتر این کار را دوست دارد. بعضیها خاصیتی شبیه چتر دارند. حامی اند. همیشه چقدر دلم می خواسته یکی از آنها باشم. 

۴-....

پس چرا هنوز دلم گرفته؟ از آزی جونم اینا خبری نیست؟ از اینه که نمی دونم کجاست؟ از بلاتکلیفیه روزنامه س؟ از خالی بودن قلک بهانه های زندگیه؟ از چیه پس؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 1:5 PM  توسط زرين رستمي وند  |