ماهرخ صبح زنگ زد: «تولد مهرداد است امروز.»
نمی دانستم چه بگویم. گفت که نامه ای نوشته. خواندمش. نمی دانم چه حالی داشته وقتی نامه را امضا می کرده که همسر روزنامه نگار دربند... گاهی بی حساب کم می آوری.
بخشهایی از نامه اش را بخوانید. خطاب به رییس جمهور است. متن کامل نامه را اینجا بخوانید.
" بنام پرودگاري كه رحتمش بي بديل است
امروز يكماه است كه تير چراغ برقها را به اميد بي سببي شماره مي كنم و هر شب پاي سجاده خدا را به عمر سبكبار درخت" مخيلو" قسم مي دهم كه همسرم را هر چه زودتر به خانه ي بي چراغ و بي نور من برگرداند .
دلم مي خواهد خدا به زبان ساده ي قابل فهم بندگان ساده دلش ، به زبان ساده ي دايره المعارف فارسي ، به زبان ساده ي "تصميم كبري " و "شب بود ، ماه پشت ابر بود كودكي " به زبان ساده ي روزهاي خالي بي مرزها ، بي جاده ها ، بي نقشه ها و بي كشورهاي دور و به زبان ساده ي روزهاي كپر و جغرافياي پنج ريالي كرايه تاكسي ، به من بفهماند كه گناه عقوبت نكرده ي " مهرداد" چه بوده است ؟
هر روز خبري تازه دلم را مي لرزاند ، ايمان دارم كه تصور توهين به هيچ انساني در مخيله مهرداد نمي گنجد او كه حتي در محافل دوستان اجازه طرح طنزو لطيفه هايي را كه حاوي پيام توهين آميز به مليت يا قومي بود نمي داد و هم او كه سالها به عنوان فرمانده توپ براي نجات تماميت ارضي كشورش در مرز بين خون و حماسه جنگيده بود و در اين راستا نشان لياقت و شجاعت گرفته بود ، از خودم مي پرسم مهرداد چطور مي تواند با هدف و مقصودي از پيش تعيين شده نسبت به چاپ كاريكاتوري اهتمام كند كه دل هموطنانمان را بيازارد مگر مي شود انساني كه بزرگترين دغدغه ي امروزش دلتنگي هموطنان و بيكار شدن دوستان روزنامه نگاري است كه غم نان آنان بيش از نداري خودش رنجش مي دهد سزاوار واژه "اشد مجازات "باشد ...
.... آخر كدام صاحب انصافي باور مي كند كه اين بحران فقط و فقط از سوي يك شخصيت فرهنگي و نه سياسي !كه به اعتراف همگان به هيچ گروه و جناح خاصي نيز وابستگي ندارد از روي سوئ نيت انجام شده است اين در حالي است كه با نگاهي به شماره هاي گذشته اين نشريه ضميمه ايران مي بينيم بارها و بارها و به كرات مطالب علمي و آموزشي از زبان حيوانات و با لهجه هاي گوناگون چاپ شده و هرگز نيز شائبه توهين و تحقير براي كسي ايجاد نشده بود خصوصا كه در فضايي كه منطق طنز بر آن حاكم است هيچ چيز جدي نيست....
... از سوي ديگر به عنوان يك خبرنگارو يك هموطن بسيار مايلم از شما بپرسم كه اگر اين سهو و خطا از جانب كاريكاتوريست و سردبير" ايران جمعه" كه يك نشريه ضميمه ايران است حادث شده پس چه ارتباطي به بيكار شدن هفت هزار نيروي زبده و حرفه ايي عرصه خبر و اطلاع رساني و خانواده هاي آنان دارد كه هم اكنون به عقوبت سهو اين دو تن ، دچار مشكلات مالي ، ناامني روحي و شغلي شده اند ؟
بر اساس نظر سنجيهاي انجام شده روزنامه ايران از روزهاي نخستين حضورش در جامعه مطبوعاتي كشور موجب پيشرفت معلومات و دانش عمومي و نيز پيشبرد اهداف قانون اساسي در كشور شده است و آيا بستن يك روزنامه معتبر و مقبول اذهان عمومي ، محروم كردن مردم از يك پنجره گشوده شده بر دنياي اطلاعات و آگاهي بخشي نيست ؟
"مانا نيستاني " و "مهرداد قاسمفر" نه جانيان بالفطره بلكه فرزندان اين سرزمينند ، آنان از كره مريخ نيامده اند و چراغشان در اين خانه مي سوزد آنان روزنامه نگاراني هستند كه رنج اعتلاي اين مرز و بوم را بردوش مي كشند و چرا كه اگر اين غم را نداشتند همانند بسياري از جوانان ديگر به مشاغل كم دردسرتري روي مي آوردند تا هم از نعمات اين دنيايي برخوردار باشند و هم ا ينكه ناچار نباشند به گناه نكرده در حبس بمانند و هر گونه توهين و افتراي ناروايي را متحمل شوند.
... امروز روزهاي پايان خرداد ماه است و دو سه روزي به سالگرد تولد مهرداد(يكم تيرماه ) بيشتر نمانده است ، جيب كودكم را به اميد تراشه ايي زندگي مي كاوم ، وامانده ام به سوالات طاق و جفت او و پي جوييهايش در مورد پدرش چه پاسخي بدهم ، رو به قبله به سمت و سوي قبيله بي كسي مي ايستم همچون درخت نيايشگري كه به تمناي نمكي آب به دعاي آخرينش ايستاده باشد و با يقيني اندوهناك دعا مي كنم كه "مهرداد " روز تولدش به خانه برگرددد و چراغ خاموش خانه ام را روشن كند.
ايدون باد
"ماهرخ غلامحسين پور" خبرنگار ايرنا و همسر روزنامه نگار در بند "مهرداد قاسمفر "
هیچ واژه و عبارتی نمی یابم نه برای تسلی نه برای آرامش خاطر، جز امید و جز اینکه اطمینان دارم به عبور از فراز و فرودهای این پیشامد. برای ماهرخ پیغام بگذارید. تا سالی پس از این، پیغامها را در کنار همسرش مرور کند.