تبليغاتX
روزهاي نارنجي

روزهاي نارنجي

شخصي

۱

فردا روز دیگری است

می‌پرم روی دوچرخه
رکاب می‌زنم

جز باد
کسی تحمل این اشک‌ها را ندارد

این شعر از سارا محمدی است. شعرها و نوشته های قشنگش را اینجا بخوانید. 

۲

یک استاد دانشکده ارتباطات گفته است دانشجوها می گویند چرا علیه روزنامه ایران موضع نگرفته ای؟!!

۳

«این نوشته ها را دوست دارم.»

به دوستم می گویم. منظورم نوشته های سارا محمدی است که صفحه وبلاگش باز است.

«آره.»

دوستم نگاهی به صفحه می اندازد. بعد نگاهش دراز می شود تا ناکجاآباد بی آنکه به یکی از آن همه اشیای سر راهش برخورد کند. فکر کار و بیکاری و درآمد است شاید. شاید هم فکر خانواده اش در شهرستان و شلوغی های این روزها یا فکر کسی که می خواست خوشبختش کند اما همین دو هفته پیش رهایش کرد ... به هر حال گمان نکنم به انرژی هسته ای فکر کند.

«روزهای سختی است.»

او می گوید و کمی بعد ته مانده چای اش را می نوشد. 

«سالهای سختی است.»

من فکر می کنم وقتی برایش چای می ریزم. از فلاسکی که یک روز یکی برایم خریده بود.

۴

حرفهای تازه بوی سیب نمی دهند. خیلی وقت است که. فردا روز دیگری است. بی گمان.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 4:45 PM  توسط زرين رستمي وند  | 

آخرين خبرها را در مورد مانا نيستاني و مهرداد قاسمفر اينجا بخوانيد. اميدوارم روز ديدارشان زير آسمان آبي زود زود برسد.

آخرين اطلاعات در مورد روزنامه را در وبلاگ آقاي نجفي بخوانيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 2:7 PM  توسط زرين رستمي وند  | 

موضوع توقيف روزنامه و چند نكته:

اول اينكه دو سه سال پيش همايشي برگزار شد در مورد استانهاي مرزي. در اين همايش اين موضوع هم مطرح شد كه نگه داشتن اين استانها به گونه اي كه مورد طمع كشورهاي همجوار نباشند حالا ديگر سياست مقبولي نيست. زيرا در اين صورت توسعه ساير مناطق و همچنين كشور هاي همسايه و وعده هاي احتمالي برخي با مقاصد خاص، مي تواند نگاهها را به خارج از مرزها معطوف و مشكلاتي ايجاد كند.

دوم اينكه تحليل ها در مورد موضوع روزنامه و جريانات اخير سمت و سوي تقريبا واحدي پيدا كرده است: بهره برداري از اين موضوع از سوي عده اي براي مقاصد خاص از جمله تفرقه افكني. بعضي هم براي طرح اعتراضاتشان اين فضا را مناسب ديدند. كاريكاتور بهانه است و... به هر حال تحليل هاي نزديك به هم در بين مردم، نخبگان و مسوولان موضوع بي اهميتي نيست.

از طرفي نه اعتراضات دانشجويي اين موضوع را ماسكه كرد نه اين جريان اعتراضات دانشجويي را. براي خيلي ها اين دو در يك مجموعه قرار گرفته.

سوم اينكه اين اشتباه سهوي معياري شد براي سنجش وضعيت موجود. از ميزان درازي برخي دستهاي پنهان گرفته تا برخي اعتراضات پنهان مانده به مثابه آتش زير خاكستر و... از سويي و لطف! برخي همكاران مطبوعاتي و برخي لابي هاي پشت پرده در مورد روزنامه از سوي ديگر.

فعلا چيزي كه معلوم نيست، وضعيت از سر گيري انتشار روزنامه است. فعلا از سر گيري انتشار روزنامه بي دردسر نخواهد بود. فعلا، همچنين بايد منتظر بعضي لابي ها در مورد مديريت روزنامه باشيم. خلاصه اينكه فعلا آچمز شده ايم .

     

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 5:40 PM  توسط زرين رستمي وند  | 

صبح

تنهایی ام را

مادرم غر می زند

پرندگان آواز می خوانند

ماشینها بوق می زنند

آیینه تکرار می کند

باران خیس

چرا

تنهایی ام که خیس شده

آب نمی رود؟

چرا عادت کرده ام

به عبور ثانیه ها

مثل شن

از لابه لای انگشتانم

تا دلم خوش باشد

به کندن آخرین برگ تقویم؟

عقربه را

یک دور بر می گردانم

همه ساعتهای دنیا زنگ می زنند

باران

به سمت ابرها

می بارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 1:21 PM  توسط زرين رستمي وند  |