... و زندگی
زیر گنبد کاغذی
مثل همان که من دارم
و تاب باران ندارد
و خبر خوش
با مغز تلخش:
"بادامها شکوفه کرده اند،
اگر سرما نبرد، اگر تگرگ..."
و درخشان
مثل جامه های کارگران
روی شمشادها
زیر نئون
و خبر بد:
... وای باران!
و بر لبه
مثل راه رفتن
روی جدول خیابان
جایی که نه خیابان
نه پیاده رو
و زندگی...
