تبليغاتX
روزهاي نارنجي

روزهاي نارنجي

شخصي

 

روایتها متعدد است از حضور برخی اربابان برخی جراید - که هنوز بی نصیب مانده اند از هدیه رییس جمهوری - در معاونت مطبوعاتی. چند موردی را به اجمال آورده ایم. دوست داشتید بخوانید:

در معاونت مطبوعاتی

۱ - بستنی

قیافه آقای "ع"[یا ن یا ت یا هر حرفی که دلتان خواست] را تجسم کنید که شق و رق و حق به جانب رفته، ایستاده سر میز آقای "پ" و فرموده : «برای دریافت هدیه ریاست جمهوری آمده ام.» جناب آقای پ گفته ببخشید اسمتان؟ آقای "ع"[یا ن یا ت یا هر حرفی که دلتان خواست] ضمن معرفی خود گفته از فلان روزنامه آمده ام. آقای پ یک بار نه بلکه ۴-۳ بار [بی گمان به خاطر درجه بسیار بالای حق به جانبی آقای ع یا ن یا...] لیست را چک کرده و آخر سر گفته ببخشید اسم شما در لیست نیست. حالا آقای ع یا ن یا ... مگر باورش می شود؟ گیرم که بعد یک ساعت باور کند. چطور هضم اش کند؟ بعد از یک ساعت قیافه اش دقیقا شبیه بستنی ای است که به مدت سیم ثانیه داخل فری که از قبل روشن و روی ۱۸۰ درجه تنظیم شده قرار گرفته است.

۲- چشمهای روشن 

خانم ک [ یا م یا ز یا ف یا هر حرفی که دلتان خواست] همان روز از روزنامه ای رفته معاونت مطبوعاتی. همان دم اطلاعات گفته اند لیستی از فلان روزنامه نیامده. یک معنی این جمله این است که سرکار نفر n ام هستید که از فلان روزنامه بی خود و بی جهت مراجعه کرده اید. منظوری البته ندارند می خواهند زحمت خانم ک یا م یا ... را کم کنند. البته ایشان اصرار می کنند بروند بالا برای گفتمان با مسوولان ذی ربط. یک معنی جمله این است که این جواب تو کتشان نرفته و اصولا سربالاست. در آخر گفتمان، یکی از کارکنان حسابی روشنگری می کند: اولا هدیه رییس جمهوری را به همه نمی دهند! ثانیا فقط یک لیست از خبرنگاران این روزنامه بوده که اسم بعضی ها حذف شده اند چون احتمالا منابع کافی نمی باشد!  ثالثا اگر به همه شما بدهیم باید به همه ۲۰۰خبرنگار بیسار روزنامه هم بدهیم! خانم هم گفته ما که بخیل نیستیم، بدهید. اما اصلا چه ربطی دارد؟ به ما از دفتر آقای فلانی ـ مدیر مسوول ـ گفته اند لیست رد شده بروید هدیه تان را بگیرید و مگر این هدیه برای تمام روزنامه نگاران نیست؟ آقای پاسخگو از ریشه زده اند - و به گونه ای که دندانها بریزند در حفره دهان - : «اصلا فلانی کیه؟» این است که چشم ایشان روشن شده و همه چیز را روشن می بینند.

۳ - خدا رحم کرد ...

تقصیری نداشته اند. عصر روز قبل حدود دو ساعت بعد از اعلام اسامی خبرنگارانی که هنوز هدیه را دریافت نکرده اند، اعلام شده این اسامی فردا برای گرفتن هدیه بروند. فقط به فاصله دو ساعت. این موضوع به اندازه کافی شوک آور بوده. بسیار کم سابقه است چیزی را بخواهید و به فاصله یکی دو ساعت پاسخ دلخواه بگیرید. خدا رحم کرده هدیه را نداده اند وگرنه بعضی ها ذوق مرگ می شدند.

۴- کمک 

یکی می گوید: راست گفته اند خبرنگارها زن بابای خودشانند "ولی" دیگران. حالا اگر این موضوع مربوط به صنف دیگری بود، به قول عادل خان چه می کردند این خبرنگارها؟ اما عجالتا موضوع مربوط به خودشان است. حالا سراغ چه کسی بالاتر از خبرنگار جماعت بروند که بتواند مشکل را تو بوق و کرنا کند بلکم گوش شنوایی پیدا شود؟

۵ - چیزی مثل هویت

«موضوع وجه نیست، موضوع اثبات وجود و هویت است.» بسیاری از آنها که هدیه ۳۰۰ هزار تومانی رییس جمهوری را نگرفته اند بر این عقیده اند. به عبارتی: دست کم اسممان را حذف نکنید تا احساس کنیم هستیم. بابا، حق و عدالت به کنار، احساس وجود کم چیزی نیست.

مادرمان می گوید: چه جور خبرنگاری هستید که نمی توانید حق خودتان را بگیرید؟ پاسخی نداریم. فعلا می خواهیم در ستایش چیزی مثل هویت مقاله ای بنویسیم. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 9:11 PM  توسط زرين رستمي وند  | 

۱

بیرون برف می بارد. روز اول بهمن است امروز. به خاطر دوازدهمین سالگرد انتشار روزنامه جشن گرفته اند. کیک آورده اند. شکل کتاب است قد روزنامه. یک مراسم نیم ساعته برگزار می شود. مراسم، کمی تا قسمتی ابری است. به خاطر اینکه نه سردبیر داریم نه حتی تکلیف مدیر مسوول روشن است و این یعنی تکلیف خیلی چیزهای دیگر هم روشن نیست. نگاهها جور غریبی است. کمی بعد آرمان می گوید آن طرف هوا آفتابی شده این طرف هنوز برف می بارد. از جایی که آرمان نشسته بیرون از پنجره همین پیداست و روزی که دارد شب می شود. این چیزی نیست که باعث تعجب شود. به پورزند می گویم سه ماه آخر سال خیلی سریع می گذرد. تایید می کند: "چشم به هم زدنی تمام می شود." چند سال است که این طور شده؟ برای من خیلی وقت است. سر سال را بسرعت می دوزیم به اسفند. و بی هیچ شادی نابی. شمار کسانی که دیدن خرمالو روی درخت زیر برف کیف اشان را ساعتها کوک می کند، همین امروز به چند رسیده؟ بیرون هنوز برف می بارد.

۲

پورزند گزارش می خواهد. تقصیر من است. یکی دو گزارش آماده دارم، کو حوصله جمع بندی؟  

۳

گاهی آنقدر گرفتار "نگرانم به کششهای بلند ابدی" می شوم که نمی توانم چیزی بخورم. نگرانی از اتفاقی که هنوز نیفتاده. همیشه همین طور است. یک جور پیش اگهی بی خود. کاش مثلا می شد زلزله را از یکی دو هفته پیش پیش بینی کرد. یا مثلا گفت ای ول لاغری. یا این حس را جایی جا گذاشت. مثلا داخل تاکسی یا توی مغازه ژوزف یا مغازه لوازم تحریری که هفته پیش همین نزدیکی افتتاح شده. یا به کشف فرمول چسبی که این حس را به قلب می دوزد فکر کرد و زمزمه کرد عجب چسبیه چسب این احساس.

۴

من خوش شانسم. چون پورزند با حوصله است. من خوش شانسم چون پورزند آدم خوبی است. من خوش شانسم چون فرشته برایم ای ـ میل های خوبی می گذارد. من خوش شانسم چون آزی سوپهای خوشمزه می پزد. من خوش شانسم چون بهناز هر عید برایم پیغام می گذارد. من خوش شانسم چون دوستان خوبی دارم و دوستشان دارم. و خوش شانسم چون به سرنوشت معتقدم. من خوش شانسم چون خدا، خوب مطلق است. چون خدای خوبی دارم. خدایی که حواسش جمع جمع است و مو لای درز حساب و کتابش نمی رود. 

.... و بارش برف زیبا می شود. 

۵

بیرون هنوز برف می بارد.

    

  

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 7:11 PM  توسط زرين رستمي وند  |