راس یا دروغش پای خودش. گفت که رفته تو صف. (منظورش صف اون دنیا بود.) گفت دیروز رفته بهشت زهرا قبر قیمت کرده. گفتن دو طبقه می خوای یا یه طبقه؟ گفته یه طبقه. گفتن یه طبقه نداریم. دو طبقه داریم دو ملیون. (اگه یه طبقه نداشتن چرا پرسیدن که یه طبقه می خواد یا دو طبقه؟) راس یا دروغش پای خودش، گفت که یادش نمیاد پدر و پدربزرگش تو زندگی فکر قبر هم کرده باشن. وقتی سوار تاکسی می شد سرش خورد به لبه در. راننده گفت آقا مواظب باش. همین بود که این حرفا رو زد. راست یا دروغش پای خودش، گفت که پاش تکون نمی خوره که بی مشکل سوار ماشین بشه. نگاه کردم. یه پاش مصنوعی بود.
جمعی از نویسندگان و شاعران توانمند گرد هم آمده اند، همت کرده اند و یک وبلاگ گروهی زده اند. سری به این آدرس بزنید:
http://www.poetry2006.persianblog.com
حالشو ببرید.